پایگاه مضمار: تشکیلات اسلامی

أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ‏ الْمِضْمَارُ وَ غَداً السِّبَاق - نهج البلاغه خطبه28

پایگاه مضمار: تشکیلات اسلامی

أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ‏ الْمِضْمَارُ وَ غَداً السِّبَاق - نهج البلاغه خطبه28

پایگاه مضمار: تشکیلات اسلامی

پایگاه مضمار با هدف تولید دانش و گفتمان سازی تشکیلات اسلامی از طریق ترویج فرهنگ کار تشکیلاتی، الگوسازی، نقد و تحلیل و همچنین رصد و پایش مجموعه های موجود آغاز به کار کرده است.

نام مضمار برگرفته از کلامِ « الا و انّ الیوم مضمار و غداٌ السباق» آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگى، و فردا روز مسابقه است‏‏، امیرمؤمنان برای این پایگاه انتخاب شد، باشد که گامی تمرینی در جهت فتح سنگرهای کلیدی جهان برداشته و برای ظهور اقامه کننده عدل آماده تر شویم.

پیوستن به کانال پایگاه مضمار
لینکستان

 متن زیر قسمتی از کتاب انسان 250 ساله است که به عنوان مکمل «ایده پژوهشی؛ شخصیت تشکیلاتی امام صادق علیه السلام» یعنی مطلب قبلی  بیان شده است.

حرکت تشکیلاتی

امام صادق(ع) مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه شنیده اید. محفل درس امام صادق(ع) و میدان آموزشی که آن بزرگوار به وجود آورد، هم قبل از او و هم بعد از او در تاریخ زندگی امامان شیعه بی نظیر بود. همه  حرف های درست اسلام و مفاهیم اصیل قرآن که در طول یک قرن و اندی توسط مغرضان و مفسدان یا جاهلان تحریف شده بود، همه  آن ها را امام صادق(ع) به شکل درست بیان کرد.اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده اید. امام صادق(ع) مشغول یک مبارزه  دامنه دار و پیگیر بود. مبارزه برای قبضه کردن حکومت و قدرت و به وجود آوردن حکومت اسلامی و علوی. یعنی امام صادق(ع) زمینه را آماده می کرد تا بنی امیه را از بین ببرد و به جای آنها حکومت علوی را که همان حکومت راستین اسلامی است، بر سر کار بیاورد. اما آن بعد سوم را که اصلاً نشنیده اید، مرد تشکیلات بودن امام صادق(ع) است که یک تشکیلات عظیمی از مؤمنان خود از طرفداران جریان حکومت علوی در سراسر عالم اسلام از اقصای خراسان و ماوراءالنهر تا شمال آفریقا به وجود آورده بود. تشکیلات یعنی چه؟ یعنی این که وقتی امام صادق(ع) اراده می کند آن چه را که او می خواهد (مردم) بدانند، نمایندگان او در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم می گویند تا بدانند. یعنی از همه جا وجوهات و بودجه برای اداره  مبارزه  سیاسی عظیم آل علی (ع) جمع کنند. یعنی وکلا و نمایندگان او در همه  شهرها باشند که پیروان امام صادق(ع) به آن ها مراجعه کنند و تکلیف دینی و همچنین تکلیف سیاسی خود را از آن حضرت بپرسند.تکلیف سیاسی هم مثل تکلیف دینی واجب الاجراست. امام صادق(ع) یک چنین تشکیلات عظیمی را به وجود آورده بود و با این تشکیلات و به کمک مردمی که در این تشکیلات بودند، با دستگاه بنی امیه مبارزه می کرد. هنگامی که پیروزی او بر بنی امیه حتمی بود، بنی عباس به عنوان یک جریان مزاحم و فرصت طلب آمدند، میدان را گرفتند و بعد از آن امام صادق(ع) هم با بنی امیه و هم با بنی عباس مبارزه کرد. (14/6/1359)

 

شبکه  گسترده  تبلیغاتی

وقتى امام باقر(ع) از دنیا می رود، بر اثر فعالیت های بسیارى که در طول این مدت امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) انجام داده بودند اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر(ص) بسیار تغییر کرد؛ نقشه  امام صادق(ع) این بود، که بعد از رحلت امام باقر(ع) کارها را جمع و جور کند، یک قیام علنى به راه بیندازد و حکومت بنی امیه را -که هر روزى یک دولتى عوض می شد و حاکى از نهایت ضعف دستگاه بنی امیه بود- واژگون کند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراکش و همه مناطق مسلمان نشین که در همه  این مناطق شبکه حزبى امام صادق(ع) -یعنى شیعه، شیعه یعنى شبکه  حزبى امام صادق(ع)- شبکه امام صادق (ع) همه جا گسترده بود، از همه  آن ها نیرو بیاید مدینه و امام لشکرکشى کند به شام، حکومت شام را ساقط کند و خودش پرچم خلافت را بلند کند و بیاید مدینه و حکومت پیغمبر(ص) را به راه بیندازد؛ این نقشه امام صادق (ع) بود. لذا وقتى که در خدمت امام باقر(ع) در روزهاى آخر عمرش صحبت می شود و سوال می شود که قائم آل محمد (ص) کیست، حضرت نگاهى می کنند به امام صادق(ع) می گویند که گویا می بینم که قائم آل محمد (ص) این است. البته می دانید که قائم آل محمد (ص) یک اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی عصر صلوات ا... علیه نیست. حضرت ولی عصر صلوات ا... علیه قائم نهایى آل محمد (ص) است، اما همه  کسانى که از آل محمد(ص) در طول زمان قیام کردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- این ها قائم آل محمدند و این روایاتى که می گوید وقتى قائم ما قیام کند این کارها را می کند، این رفاه را ایجاد می کند، این عدل را می گستراند، منظور آن روز حضرت ولی عصر(عج) نبود ، منظور این بود که آن شخصى از آل محمد (ص) که بناست حکومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى که قیام بکند این کارها را خواهد کرد و این درست هم بود.کار پنهانی و تشکیلاتی به طور معمول در صورتی که با اصول درست پنهان کاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. آن روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می ماند و رازداری و کتمان صاحبانش نمی گذارد پای نامحرمی به آن جا برسد. هرگاه آن کار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان را برملا خواهند کرد. به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزه کاری ها و حتی فرمان های خصوصی و تماس های محرمانه سران بنی عباس با پیروان افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.بی گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه، علیهم السلام یا عناصر برگزیده  آنان در می آمد، ما امروز از همه  رازهای سربه مهر دعوت علوی و تشکیلات همه جاگسترده و بسیار محرمانه  آن مطلع می بودیم. تنها راهی که می تواند ما را با خط کلی زندگی امام (ع) آشنا کند، آن است که نمودارهای مهم زندگی آن حضرت را در لابه لای این ابهام ها یافته، به کمک آنچه از اصول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می شناسیم، خطوط اصلی زندگی نامه  امام را ترسیم کنیم و آن گاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قرائن و دلایل پراکنده  تاریخی و نیز قرائنی به جز تاریخ بمانیم.

نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق(ع) به این شرح می باشد:

1. تبیین وتبلیغ مسئله امامت.

2. تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه  فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی.

3. وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی.

 

تبیین وتبلیغ مسئله امامت

امام صادق(ع) نیز مانند دیگر امامان شیعه علیهم السلام، محور برجسته  دعوتش را موضوع «امامت» تشکیل می داده است. برای اثبات این واقعیت تاریخی، قاطع ترین مدرک، روایات فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام صادق(ع) به روشنی و با صراحت تمام نقل می کند. امام هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب، خود را در مرحله ای از مبارزه می دیده است که می بایست به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی کند؛ و قاعدتاً این عمل فقط هنگامی صورت می گیرد که همه  مراحل قبلی مبارزه با موفقیت انجام گرفته، آگاهی های سیاسی و اجتماعی در قشر وسیعی پدید آمده، آمادگی های بالقوه در همه جا احساس شده، زمینه های ایدئولوژیک در جمع قابل توجهی ایجاد شده، لزوم حکومت حق و عدل برای جمعی کثیر به ثبوت رسیده و بالاخره رهبر تصمیم راسخ خود را برای مبارزه ا ی نهایی گرفته است. بدون این همه، مطرح کردن نام یک شخص معین به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، کاری عجولانه و بی فایده خواهد بود.

نکته  دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که امام در مواردی به این بسنده نمی کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می کند و در حقیقت سلسله  امامت اهل بیت علیهم السلام را متصل و جدایی ناپذیر مطرح می کند. این عمل با توجه به اینکه تفکر شیعی، همه  زمامداران نابحق گذشته را محکوم کرده و آنان را «طاغوت» به شمار می آورده، می تواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان به زمان های گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق(ع) با این بیان، امامت خود را یک نتیجه  قهری که بر امامت گذشتگان مترتب است، می شمارد و آن را از حالت بی سابقه و بی ریشه و پایه بودن؛ بیرون می آورد و سلسله  خود را از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار(ص) متصل می کند.

روایت «عمروبن ابی المقدام» منظره  شگفت آوری را ترسیم می کند: روز نهم ذی الحجه روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گردآمده اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان نشین، از اقصای خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده اند. یک کلمه حرف به جا در اینجا می تواند کار گسترده ترین شبکه  وسایل ارتباط  جمعی را در آن زمان بکند. امام(ع)، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. می گوید: دیدم امام (ع) در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر - با فریادی که باید در همه جا و در همه  گوش ها طنین بیفکند و به وسیله  شنوندگان در سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. و به این ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می شد: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) کَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(ع)- ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) ثُمَّ . . . »

حدیث دیگر از ابی الصباح کنانی است که در آن، امام صادق(ع) خود و دیگر امامان شیعه علیهم السلام را چنین توصیف می کند: «ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم کرده است. انفال و صفوالمال در اختیار ماست».

صفوالمال، اموال گزیده ای است که طواغیت گردنکش به خود اختصاص داده و دست های مستحق را از آن بریده بودند و هنگامی که این اموال مغصوب، با پیروزی سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج می شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی شود تا در اختیار یک نفر قرار گیرد و به او حشمتی کاذب و تفاخری دروغین ببخشد، بلکه به حاکم اسلامی سپرده می شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می کند.

امام در این روایت، خود را اختیاردار صفوالمال و نیز انفال - که آن نیز مربوط به امام است - معرفی می کند و با این بیان، به روشنی می رساند که امروز حاکم جامعه  اسلامی اوست و این همه باید به دست او و در اختیار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به کار رود.

امام (ع) در حدیثی دیگر، امامان گذشته را یک یک نام می برد و به امامت آنان و این که اطاعت از فرمانشان واجب و حتمی است، شهادت می دهد و چون به نام خود می رسد، سکوت می کند. شنوندگان سخن امام به خوبی می دانند که پس از امام باقر(ع) میراث علم و حکومت در اختیار امام صادق(ع) است. و به این ترتیب، هم حق فرمانروایی خود را مطرح می کند و هم با لحن استدلال گونه، ارتباط و اتصال خود را به نیای والامقامش علی بن ابیطالب(ع) بیان می کند. در ابواب «کتاب الحجه» از کافی و نیز در جلد 47 بحارالانوار از این گونه حدیث که به صراحت یا به کنایه، سخن از ادعای امامت و دعوت به آن است، فراوان می توان یافت.

مدرک قاطع دیگر، شواهدی است که از شبکه  گسترده  تبلیغاتی امام (ع) در سراسر کشور اسلامی یاد می کند و بودن چنین شبکه ای را مسلم می کند. این شواهد، چندان فراوان و مدلل است که اگر حتی یک حدیث صریح هم وجود نمی داشت، خدشه ای بر حتمیت موضوع وارد نمی آمد. مطالعه کننده زندگینامه  مدون ائمه علیهم ا لسلام از خود می پرسد: آیا امامان شیعه در اواخر دوران بنی امیه، داعیان و مبلغانی در اطراف و اکناف کشور اسلامی نداشتند که امامت آن ها را تبلیغ کنند و از مردم قول اطاعت و حمایت برای آنان بگیرند؟ پس در این صورت، نشانه های این پیوستگی تشکیلاتی که در ارتباطات مالی و فکری میان ائمه (ع) و شیعیان به وضوح دیده می شود، چگونه قابل توجیه است؟ این حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدینه؟ این همه پرسش از مسائل دینی؟ این دعوت همه جاگستر به تشیع؟ و آن گاه این وجهه و محبوبیت بی نظیر آل علی(ع) در بخش های مهمی از کشور اسلامی؟ و این خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی و سیستانی و کوفی و بصری و یمانی و مصری در گرد امام؟ کدام دست مقتدر، این همه را به وجود آورده بود؟ آیا می توان تصادف یا پیشامدهای خودبه خودی را عامل این پدیده های متناسب و مرتبط به هم دانست؟

با این همه تبلیغات مخالف که از طرف بلندگوهای رژیم خلافت اموی بی استثنا در همه جا انجام می گرفت و حتی نام علی بن ابی طالب(ع) به عنوان محکوم ترین چهره  اسلام، در منابر و خطابه ها یاد می شد، آیا بدون وجود یک شبکه  تبلیغاتی قوی ممکن است آل علی(ع) در نقاطی چنان دوردست و ناآشنا، چنین محبوب و پرجاذبه باشند که کسانی محض دیدار و استفاده از آنان و نیز عرضه کردن دوستی و پیوند خود با آنان، راه های دراز را بپیمایند و به حجاز و مدینه روی آورند؛ دانش دین را که بنا بر عقیده  شیعه، همچون سیاست و حکومت است، از آنان فراگیرند و در موارد متعددی بی صبرانه اقدام به جنبش نظامی -و به زبان روایات، قیام و خروج- را ازآنان بخواهند؟ اگر تسلیحات شیعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه علیهم السلام بود، درخواست قیام نظامی چه معنایی می توانست داشته باشد؟ ممکن است سوال شود اگر به راستی چنین شبکه  تبلیغاتی وسیع و کارآمدی وجود داشته، چرا نامی از آن در تاریخ نیست و صراحتاً ماجرایی ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به طور خلاصه آن است که دلیل این بی نشانی را نخست در پایبندی وسواس آمیز یاران امام (ع) به اصل معتبر و مترقی «تقیه» باید جست که هر بیگانه ای را از نفوذ در تشکیلات امام (ع) مانع می شد، و سپس در ناکام ماندن جهاد شیعه در آن مرحله و به قدرت نرسیدن آنان، که این معلول عواملی چند است. اگر بنی عباس نیز به قدرت نمی رسیدند، بی گمان تلاش و فعالیت پنهانی آنان و خاطرات تلخ و شیرینی که از فعالیت های تبلیغاتی داشتند، در سینه ها می ماند و کسی از آن خبر نمی یافت و در تاریخ نیز ثبت نمی شد.

 

تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه  فقه شیعی

این نیز یک خط روشن در زندگی امام صادق(ع) است. به شکلی متمایزتر و صریح تر و صحیح تر از آنچه در زندگی دیگر امامان (ع) می توان دید؛ تا آنجا که فقه شیعه «فقه جعفری» نام گرفته است و تا آنجا که همه  کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته اند، بر این سخن هم داستان هستند که امام صادق(ع) وسیع ترین- یا یکی از وسیع ترین- حوزه های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.

مقدمتاً باید دانست که دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه  دستگاه های دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشان دهنده  همین حقیقت است که وی بیش از یک رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر(ص) است و پیامبر(ص)، آورنده  یک دین و آموزنده  اخلاق و البته در عین حال حاکم و رهبر سیاسی است. پس خلیفه در اسلام، به جز سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آن ها نیز است.

با این آگاهی، به  وضوح می توان دانست که فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق(ع) فقط یک اختلاف عقیده  دینی ساده نبود؛ بلکه در عین حال دو مضمون معترضانه را نیز با خود حمل می کرد: نخست و مهم تر، اثبات بی نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره  امور فکری مردم و دیگر، مشخص کردن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه کاری آن ها در برابر تحکم و خواست قدرت های حاکم است.

امام صادق(ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه ای غیر شیوه  عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه  با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت به این وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می آمد، تخطئه و دستگاه حکومت را از بعد مذهبی اش تهیدست می کرد.

نخستین حکمرانان بنی عباس که خود در روزگار پیش از قدرت، سال ها در محیط مبارزاتی علوی و در کنار پیروان و یاران آل علی(ع) گذرانده و به بسیاری از اسرار آنان بصیرت داشتند، نقش معترضانه این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درک می کردند. گویا به همین خاطر بود که منصور عباسی در خلال درگیری های رذالت آمیزش با امام صادق(ع) مدتها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفت وآمد و سوال از آن حضرت منع کرد؛ تا آنجا که به نقل از «مفضل بن عمر» - چهره  درخشان و معروف شیعی - هرگاه مسئله ای در باب زناشویی و طلاق و امثال این ها برای کسی پیش می آمد، به آسانی نمی توانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.

 

وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی

امام صادق(ع) در اواخر دوران بنی امیه، شبکه  تبلیغاتی وسیعی را که کار آن، اشاعه  امامت آل علی(ع) و تبیین درست مسئله امامت بود، رهبری می کرد؛ شبکه ای که در بسیاری از نقاط دوردست کشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیت های چشمگیر و ثمربخشی درباره مسئله امامت عهده دار بود، ولی این تنها یک روی مسئله و بخش ناچیزی از آن است. موضوع تشکیلات پنهان در صحنه زندگی سیاسی امام صادق(ع) و نیز دیگر ائمه علیهم السلام، از جمله مهم ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول ترین و ابهام آمیزترین فصول این زندگینامه  پرماجراست.

برای اثبات وجود چنین سازمانی نمی توان و نمی باید در انتظار مدارک صریح بود. نباید توقع داشت که یکی از امامان علیهم السلام یا یکی از یاران نزدیکش صراحتاً به وجود تشکیلات سیاسی - فکری شیعی اعتراف کرده باشد؛ این چیزی نیست که بتوان به آن اعتراف کرد. انتظار معقول آن است که اگر روزی هم دشمن به وجود تشکل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یکی از یارانش چیزی پرسید، او به کلی وجود چنین چیزی را انکار کند و گمان آن را یک سوءظن یا تهمت بخواند. این، خاصیت همیشگی کار مخفی است.

باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده ای بود که اگرچه نظر بیننده  عادی را جلب نمی کند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریان های پنهانی بسیاری می دهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهم السلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم السلام تقریباً مسلم می شود.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۹/۲۲
پایگاه مضمار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی